ادامه "شریعتی: زنان گونی پوش و علم بورژوازی"
پانوشت ها:
1 - دوست عزيز آقاي احمد زيدآبادي که نقد مرا بي موقع قلمداد مي نمايد، در همان زمان در مراسم گراميداشت شريعتي سخنراني مي کند. پس روشن است که حرف زدن درباره شريعتي به موقع است، ولي نقد شريعتي بي موقع است.
2 - کارل مارکس، مباني نقد اقتصاد سياسي، ج1، ترجمه باقر پرهام و احمد تدين، آگاه، ص
3 - ايدئولوژي آلماني، چاب مسکو، 1976، ص42.
4 - M. Foucault, La Grande Colere des faits , Le Nouvel Observateur , 9 May 1977 , P. 84.
به نقل از :الکس کالينيکوس، در آمدي تاريخي بر نظريه اجتماعي، ترجمه اکبر معصوم بيگي، آگاه، ص488.
5 - امت و امامت را نخستين بار شريعتي در چهار شب متوالي، به تاريخ 11و12و13و14فروردين ماه 1348 در حسينيه ارشاد ايراد کرد و سپس متن مکتوب آن را نگاشت. برخي بر اين باورند که بايد به آراي بعدي او، در دو سال پاياني زندگي اش (55-54) نگريست. در متن حاضر آراي شريعتي را فصل پاياني زندگي اش را بررسي خواهيم کرد. اما خود شريعتي، در اين زمان هم همچنان از نظراتش درباره دموکراسي در امت و امامت دفاع مي کرد. شريعتي ضمن اشاره به سخنراني هاي امت و امامت، مي گويد همچنان معتقد است که در جوامع انقلابي:" شعار دموکراسي يا حکومت آراء همه ي مردم، فريبي بوده است تا دشمنان مردم در پناه آن بتوانند مسير نهضت مردم را منحرف سازند و تمام ثمرات انقلابي را که در مجاهدات ملت، عليه استعمار و استبداد به دست آورده بودند، بر باد دهند. فريب کلمات را نبايد خورد. آزادي، مردم، حکومت توده، آراء همه ي افراد ملت، انتخاب دموکراتيک و کلماتي از اين قبيل را" ( مجموعه آثار، ج 4، صص 290- 289). شريعتي در ادامه همين مطلب مي گويد، دموکراسي و روشنفکري و تمدن، " شعارهاي روشنفکر خر کن... و اوراد ساحرانه ي ويژه ي استحمار غربي " هستند( پيشين، ص 291).
6 - باهماد گرايان از جمله جدي ترين ناقدان ليبراليسم اند. با سه تن از چهره هاي شاخص آنها( چارلز تيلور، مک اينتاير و مايکل سندل ) گفت و گو کرده ام که بزودي منتشر خواهد شد.
7 - مجموعه آثار، ج 4، ص 161
8- پيشين، صص 248-247
9 - در يوتوپياي لنينيستي شريعتي بر همين نکته انگشت نهادم، اما دوست عزيز آقاي احمد زيد آبادي فرموده اند گنجي" در مطلب اخيرش... مرحوم مطهري... را به ليبراليسم متهم کرده است" و بعد در اعتراض فرموده اند:" کسي که مجموعه کتاب هاي جهان بيني مرحوم مطهري را بخواند متوجه خواهد شد که نسبت دادن ليبراليسم به مرحوم مطهري اتهامي هم عليه مطهري و هم عليه ليبراليسم است". بهتر بود دوست گرامي جمله اي که دال بر تأئيد اين مدعا باشد را عيناً نقل مي کرد تا خواننده خود قضاوت نمايد. اين نکته درباره مدعاي دموکراتيک خواندن" انديشه مرحوم خميني" هم صادق است.
10- دوست عزيزآقاي احمد زيد آبادي فرموده اند:" چند سال پيش گنجي با نوشتن مانيفست در زندان، واکنش هاي زيادي له و عليه خود برانگيخت. او در مانيفست نيز با رديف کردن برخي احکام فقهي مدعي شده بود که اسلام اصولاً با دموکراسي ناسازگار است. چندي پيش البته مطلبي ديدم که با رديف کردن برخي ديگر از موضوعات ديني، از سازگاري اسلام با دموکراسي سخن گفته بود". اگر چه اين مدعا درست نقل نشده، با اين همه اين دوست عزيز و بسياري ديگر به يک تفکيک مهم توجه نکرده و بدينترتيب مدعي تغيير مواضع شده اند. مانيفست جمهوري خواهي به دنبال پاسخ اين پرسش بود: آيا قرائت هاي دموکراتيک و حقوق بشري از اسلام، به لحاظ هرمنينوتيکي قرائت هايي معتبرند؟ اما سخنراني دين و حقوق بشر ( دانشگاه جرج تاون)رويکردي پراگماتيستي را دنبال مي کرد. در آن سخنراني به صراحت تأکيد کردم که به ده پرسش مهم نظري در زمينه حقوق بشر کاري ندارم. مسأله اين است که از نظر عملي چه چيزي به نفع ماست. در سخنراني اسلام، دموکراسي و سکولاريزاسيون توضيحات کافي در باره را تمايز ها داده ام که به زودي منتشر خواهد شد.
11 - اين نوشتار عمدتاً متکي بر نوشته هاي يک سال پاياني زندگي دکتر شريعتي است.
12- فريد ذکريا در کتاب آينده ي آزادي چنان رويکردي را دنبال مي کند. مي گويد " اين آزادي بود که منجر به دموکراسي شد و نه بالعکس" (فريد ذکريا، آينده ي آزادي، ترجمه امير حسين نوروزي، طرح نو، ص 29). به گمان وي اگر ساختار ليبرالي شکل نگرفته باشد، انتخابات فقط به پوششي براي اقتدارگرايي و مشروعيت بخشي به قدرت ربوده شده تبديل خواهد شد( پيشين، ص 115-114). " کانون کشمکش ميان ليبراليسم قانون سالار و دموکراسي، اقتدار دولت است. موضوع ليبراليسم قانون سالار محدودکردن قدرت است، وبالعکس، موضوع دموکراسي انباشتگي قدرت و استفاده از آن" ( پيشين، ص 117). وي صلح را هم محصول دموکراسي نمي داند. او به شدت دموکرسي آمريکا را از موضع آزادي نقد مي نمايد. نظامي که روز به روز به سمت " دموکراسي بيشتر و آزادي کمتر" پيش مي رود( پيشين، ص 190). به گفته وي " کاليفرنيا کامل ترين نمود دموکراسي مستقيم در دنياي امروز است "، ولي او دموکراسي کاليفرنيايي را به شدت نقد مي نمايد.
13 - مجموعه آثار، ج 21، ص 80.
برخي از انديشمندان از موضع دفاع از آزداي با دموکراسي مخلفت مي کنند، اما شريعتي از موضع مخالفت با آزادي دموکراسي را رد مي کند و براي اين کار به هر چيزي متوسل مي شود. نمونه زير قابل توجه است:" در فرانسه ي امروز حتي وقتي که ژنرال دوگل آمد و گفت در اين کاباره هائي که بسيار زشت و بسيار وقيح مي رقصند- در اينجا- يک پوشش مختصري داشته باشند و دستور داد يک Cache- Sex يعني يک عورت پوش(پارچه کوچکي به اندازه ي يک کف دست، يک برگ) به آنجاشان بگذارند، فرياد آزاديخواهان بلند شد که او به چه حق مي خواهد آزادي اين افراد را سلب کند؟ مگر نه هر انساني مي تواند هر جور که خواست در حکومت ليبراليسم و نظام دموکراسي و آزادي فردي برقصد؟ انحطاطي که در کشورهاي ليبراليسم و دموکراسي غربي پيش مي آيد نشانه ي ضعف اين نظام در هدايت جامعه است" ( ج 26، ص 607).
استدلال شريعتي را به نحو زير مي توان بازسازي کرد:الف- نظام ليبرال دموکراسي آزادي فردي را به رسميت مي شناسد. ب- آزادي سياسي به آزادي فساد و فحشاء منتهي مي شود. ج- فساد و فحشاء بد است. د- پس ليبرال دموکراسي و آزادي بد است.
عين همين استدلال درباره نظام هاي سوسيال دموکراسي صادق است. به هر حال، آمريکا ديندار ترين جامعه مغرب زمين است. کشورهاي سوسيال دموکراسي، بي دين ترين جوامع غربي اند. بسياري از آزادي هاي جنسي، در جامعه ي آمريکا ممنوع و جرم تلقي مي شود. شريعتي هم فرانسه را مثال مي زند که انقلابي ضد کليسايي را پشت سر دارد. در عين حال، ليبرال دموکراسي و سوسيال دموکراسي مدعي هدايت اخلاقي جامعه نيستند و روابط مختارانه ي جنسي را از حوزه ي سياست خارج و جزء حوزه ي خصوصي محسوب مي دارند.
14 -در سال 1351حسين احمدي روحاني و تراب حق شناس از سوي سازمان مجاهدين خلق ماموريت مي يابند تا با آقاي خميني در عراق ديدار و از وي تائيد سازمان را دريافت نمايند. آندو طي 7جلسه در طول يکماه مواضع سازمان را با وي در ميان مي نهند، اما آقاي خميني از تأييد سازمان خودداري مي کند. ايندو از فعالترين مارکسيست – لنينيست هاي بعدي سازمان بودند. نکته ي مهم آنست که تراب حق شناس مي گويد اساساً از ابتدأ اسلام براي آنها اهميت چنداني نداشته است:" مجاهدين سالهاي 40 و 50، اول مبارز بودند و سپس مسلمان... ما تکه بريده هايي از مارکسيسم و تکه بريده هايي از اسلام را کنار هم مي گذاشتيم... اگر جلسه مهمي داشتيم ممکن بود نماز ما قضا شود و اين براي ما اهميت نداشت... يعني ابتداء مبارزه است که اهميت دارد. ما از قرآن مي خواستيم چيزهايي را در بياوريم که مبارزه اجتماعي ما را تأئيد کند. تجربه به ما آموخت و هر کدام از مجاهدين که کلاه خود را قاضي مي کردند، اين را مي توانستند بفهمند که ما چندين سال بالاي اعلاميه ها آيه قرآن مي نوشتيم و معتقد بوديم که از قرآن الهام مي گيريم، ولي آن جا که يک سال مي گذرد و تو براي هيچ يک از کارهايي که به مبارزه روزمره ات مربوط مي شود، لازم نمي بيني که لاي قرآن را باز کني، يعني در واقع غير قابل استفاده است... چرا به خودمان دروغ بگوئيم... اصل کار در تغيير ايدئولوژي اين بود که نبايد به مردم دروغ گفت" ( آرش، شماره 79، آبان 1380، ص 24). اگر به اسلام اعتقاد وجود نداشت، تائيد گرفتن از آقاي خميني چه معنايي داشت؟ در واقع شک و ترديد آقاي خميني درست بود که در مواضع سازمان، آنچه را خود اسلام تلقي مي کرد نمي يافت.
15 - بيانيه اعلام مواضع ايدئولوزيک سازمان مجاهدين خلق ايران
16- تقي شهرام با طاهره ميرزاجعفرعلاف ـ همسر سابق يکي از اعضاي سازمان به نام محسن فاضل ـ ازدواج کرد. براي توجيه اين ازدواج به «وجود صلاحيت هاي بالاتر از عضو» در طاهره و «آزاد شدن انرژي» فاضل استناد گرديد. ادعا شد که فاضل در زندگي مشترکش با طاهره همواره با ناکامي هاي مختلف خصوصي و سياسي روبرو بوده است. تقي شهرام مدعي شد که محسن فاضل با تقديم همسرش به وي، از يک بحران خود کم بيني نجات يافته که پيش از آن همه استعدادها و توان هايش را محبوس کرده بود. شهرام، محسن فاضل را به خارج فرستاد تا هم جريان تغيير مواضع در خارج از کشور را سريع تر پيش برد و هم موانع تشکيلاتي اين روند را حذف کند. محسن فاضل در سال 1353 مرتضي هودشتيان را ـ که شريف واقفي او را به خارج فرستاده بود ـ به قرارگاه سازمان در عراق مي برد. فاضل به هودشتيان به عنوان مامور نفوذي ساواک مشکوک مي شود. با توافق حسين روحاني مسئول خارج کشور سازمان، فاضل به همراه محمد يقيني، آن فرد را شکنجه و به قتل مي رسانند. نکته ي مهم ديگري در اين قتل وجود دارد. تراب حق شناس مأمور مي شود درباره ي هويت حقيقي نامبرده از داخل سوال نمايد. در طي کمتر از 24ساعت اطلاع مي دهند که نامبرده مطمئن است. در آن زمان کسي در زير شکنجه هاي ساواک هم در کمتر از 24 ساعت به قتل نمي رسيد. محمد يقيني که در شکنجه وقتل نامبرده با محسن فاضل همکاري داشت، بعدها توسط يکي ديگر از رفقاي سازمان ترور مي شود. طاهره آنچنان در ولايت شهرام ذوب شده بودکه حاضر شد دو تن از برادران خودش را فدا و شخصاً رأي به ترور آنها دهد. از آن دو برادر، يکي توسط سازمان ترور شد و ديگري از دست سازمان گريخت و از ترس آنها خود را به ساواک معرفي کرد.
17-مجموعه آثار، ج 2، ص 50
18- مجموعه آثار، ج 1، صص 212-211
گذشته از ناراحتي شديد از عمل تروريستي، شريعتي نه تنها از رهبران سازمان مجاهدين خلق حمايت و تجليل به عمل مي آورد، بلکه عمليات چريکي و مسلحانه عليه امپرياليسم و سرمايه داري را تأييد مي نمايد.
19 - ج2، ص 18
20- پيشين، ص 19
21 - در اين دوران لحن شريعتي نسبت به مارکسيت ها رفته رفته گزنده تر مي شود. مي نويسد:" مگر اسرائيل فرزند نامشروع سرمايه داري و کمونيسم در جنگ دوم نيست؟... کمونيسم و کاپيتاليسم هر دو پوزه در توبره ي بورژوازي دارند، توبره و آخوري که از ويراني شرق و غارت آسيا و آفريقا پر و آباد شده است"( مجموعه آثار، ج 4، صص 163-162). مي گويد مارکس نفهميد که سرمايه داري معلول سود اضافي نيست، بلکه معلول استعمار و غارت جهان غير غربي است: " آنچه سوسياليسم و مارکسيسم هم در غرب نفهميدند، اين بود که، استعمار آسيا و افريقا سرمايه داري عظيم اروپا را به وجود آورد، نه استثمار پرولتارياي اروپائي"( پيشين، ص 166). " اين استعمار است که بورژوازي غربي را کاپيتاليست کرد و پرولترش را بورژوا. ما را لخت کرده اند تا پرولتر را نو نوار ساخته اند" ( پيشين، ص 170). مي نويسد پيش بيني مارکس در خصوص وقوع فوري انقلاب در جوامع غربي سرمايه داري، " يک نگرش دقيق، قابل تحليل درست و علمي و عيني است" که " قطعاً آن پيش بيني هم درست از آب در مي آيد"، اگر که استعمار اقتصادي-فرهنگي شرق نبود( پيشين، ص 168). شريعتي تا آنجا پيش مي رود که به طور کلي منکر مبارزات مارکسيست ها مي شود:" در هيچيک از کشور هاي استعمار زده ي جهان سوم ( اسي، افريقاو آمريکاي لاتين) مارکسيستها نتوانسته اند کاري از پيش ببرند. نه در جنگ ضد استعماري خارجي که جبهه ي مقدم مبارزه در اين کشورها است و نه در جنگ طبقاتي که در محدوده ي داخلي جامعه درگير بوده است"( پيشين، ص 174). شريعتي همچنان از نهضت هاي آزاديبخش و ضد امپرياليستي ملت هاي استعمار زده دفاع، اما گروه ها و احزاب کمونيستي را نفي مي کند.
22- ج2 ، ص 25
23- متأسفانه کساني که نوار جلسه را پياده کرده اند به هيچ وجه ضروري نديده اند پاسخ هاي آن سه تن را هم در کتاب بياورند. لذا از نظرات انها اطلاعي در دست نيست.
24 - پيشين، ص 50
در تير ماه 1351 در حسينيه ارشاد، شريعتي به حضار مي گويد:"امشب قرار بود که متن سخن را جناب آقاي خامنه اي به عهده داشته باشند که در اين رشته [ مسائل زنان] کار کرده اند و مرد آگاهي است" ( ج21، ص 209).
25 -ج2 ص 48
26- پيشين، ص 148
27 - پيشين، ص 51
28 -پيشين، ص 149
29-پيشين، ص 44
30- پيشين، ص 86
31 - ج 5، ص 67
32- ج 5، صص 68-67انتقادهاي شريعتي از آزادي منفي را با انتقادهاي آقاي خميني و ديگر زمامداران جمهوري اسلامي از آزادي منفي مقايسه نمائيد. آقاي خميني هم مي گفت ما با آزادي موافقيم، اما باتوطئه مخالفيم. با آزادي موافقيم، اما با فساد و انحراف و سقوط اخلاقي مخالفيم. انصاف بايد داد که شريعتي در رد آزادي منفي از اين زاويه، بر تمام زمامداران بنيادگراي جمهوري اسلامي حق تقدم دارد.
33- ج 24، ص 25
34- ج2، ص 87
35-پيشين، ص 51
36-پيشين، ص 144
37 - پيشين، ص 171
شريعتي در سال پاياني زندگي خود، همچنان قرائتي مارکسيستي از قرآن عرضه مي کرد. مي نوشت:" در جامعه شناسي قرآن، که يک جامعه شناسي صريح طبقاتي است: جامعه طبقه ي دائمي است، سه طبقه که "طبقه ي مرکب حاکمه" را مي سازند، در سه سمبل نشان داده شده اند"فرعون" : قدرت حاکمه سياسي، " قارون" : قدرت حاکمه ي اقتصادي، "بلعم باعور": قدرت حاکمه ي مذهبي و فکري( روحانيون رسمي، ايدئولوگ هاي رسمي و علمأ و نويسندگان و انتلکتوئل سوء) و طبقه ي محکوم : "ناس" = توده = عيال الله. پيغمبران وابسته به اين طبقه اند، در برابر آن سه طايفه" ( ج 4، ص 235).
38 -
-شريعتي در همين جلسه به آقاي خامنه اي و مطهري و حجازي مي گويد اقبال لاهوري کسي است که در تاريخ فلسفه مغرب زمين نام او را در کنار نام فيلسوفان غربي مي آورند. او “ با هگل، با نيچه، با گوته، با دکارت، با کانت” کشتي گرفته است. اما پس از اين سفر دراز، اقبال مي گويد:” افسوس از اين عمري که در اروپا به هدر دادم”. (ج2 ص 54-53). نمي دانيم آقايان پس از شنيدن اين سخنان چه عکس العملي نشان داده اند؟از کشتي فکري اقبال با هگل و نيچه وگوته و دکارت و کانت هم اطلاعي در دست نيست. اما هدر دادن عمر در اروپا، داستاني است که به کار زمامداران بعدي جمهوري اسلامي مي خورد.
در اين دوره شريعتي براي مبارزه با دشمن و رقيب، جبهه خوديها را تقويت مي کرد. در اين راه کار را از مبالغه مي گذراند. سيد محمد حسين طباطبايي را باسقراط برابرمي نشاند که” بر کوهي از فرهنگ بشري تکيه زده است” و هانري کربن “ از اين اقيانوس عظيم افکار و عواطف عميق و گونه گونه اي که فرهنگ اسلامي و سيعي را ساخته است جرعه هائي بنوشد” ( ج4، ص 104). مي گويد ابوذر غفاري پرودن و داستايوسکي است، او “ روشنفکر انقلابي جامعه شناس و اقتصاد دان و مردم شناسي است که انقلاب کبير فرانسه را پشت سر گذاشته و مسئله استثمار و بورژوازي و غارت سود اضافي و تبعيض طبقاتي و آمبورژوازمان روشنفکران و رهبران انقلابي جامعه را همه مي داند و از يک فرهنگ غني سوسياليستي آگاه است” ( پيشين، ص 142).
در باره فرويد مي گويد:” فرويد يکي از همين گوساله هاي بورژوازي طلب است. در درون اين گوساله علم، باز بينش و روحيه آزادي طلب است که بانگ بر مي دارد... اين پيغمبر بورژوازي اسمش فرويد بود، و مذهبش جنسيت، و معبدش فرويديسم و نخستين قرباني اش که در کنار اين معبد ذبح شد، ارزشهاي انساني زن بود” ( ج21، ص217).
از سوي ديگر، شريعتي به زبان متافيزيکي ادعاهايي بيان مي دارد که معناي محصلي ندارد. به عنوان مثال:” علم من به مردم، علم حصولي نيست، علم حضوري است، علم من است به خود من” ( ج4، ص 232) يا” اسلام... برخلاف رآليسم- که آنها را نمي پذيرد، آنها را تغيير مي دهد، ماهيتشان را، به شيوه ي انقلابي، دگرگون مي کند” ( ج21، ص 61). از نظر قدما، انقلاب ماهيت محال است. پديده هاي اجتماعي هم فاقد ماهيت اند.
39 - ج2، ص 147
40-پيشين، ص 149
41 - پيشين، ص 148
42 - مجموعه آثار، ج 4، ص 61
- 43Barrington Moore. Social Origins of Dictatorship and Democracy: Lord
and Peasant in the Making of the Modern World. With a new foreword
by Edward Friedman and James C. Scott. Boston: Beacon Press, 1993.
p. 418
44 - Charles E. Lindblom, Politics and Markets: The World’s Political-Economic Systems, Basic Books, New York, 1977, p. 162.
45- Robert A. Dahl, Dilemmas of Pluralist Democracy: Autonomy vs. Control, Yale University Press, New Haven, 1982, p. 108.
46- مجموعه آثار، ج 21، ص 82
47 -پيشين، ص 82
48- پيشين، صص 91-90
49- پيشين
50- پيشين، ص 87
حتي زمامداران بنيادگراي حاکم بر ايران هم به همسر جرج بوش کاري ندارند. اما شريعتي به پيروانش آموخت که در جنگ با امپرياليسم مي توان تا آنجا پيش رفت که همسر رئيس جمهور آمريکا را فاحشه خواند.
51 - پيشين، ص 65
52 - پيشين، ص 105
53- پيشين، ص 102
54 - ج 1، ص 222
55- ج 21، ص 67
56- پيشين، ص 212
57 - پيشين، صص 203- 202
58- پيشين، ص 221
59 - پيشين، ص 222
60- آرش نراقي طي دو مقاله زير آراي سروش و مجتهد شبستري را نقد و رد کرده است. به نظر نراقي، سروش و مجتهد شبستري هيچ دليلي براي مدعاي خود اقامه نکرده هند.
-آرش نراقي، باز خواني نظريه ي سروش درباره ي تجربه ي نبوي و بسط آن، سايت نراقي
- آرش نراقي، محمد مجتهد شبستري و مسأله ماهيت کلام وحياني، سايت نراقي
61- ج21، ص 236
اتفاقاً آقاي خميني هم در همان زمان، پس از انتشار کتاب مطهري در باره حقوق زنان در اسلام، از نجف، نظرات عرضه شده توسط مطهري را تأئيد کرد.
62- پيشين، ص 274
شريعتي مائو را به دلايل بسيار تحسين مي کرد. مي گفت:” چين به لائوتزو محتاج نيست، او يک مائو يافته است و مي بينيم که به چه قدرتي و عظمتي رسيده است” ( ج 33، بخش اول، ص 387).
63- ج 21، صص 154-253
64 - پيشين، ص 255
65- روح الله خميني، تحرير الوسيله، ج 3، صص 521-520
66 - پيشين، ص 430 مسأله 12
67 - به عنوان مثال، در ايالت نيويورک، هر گونه رابطه جنسي بزرگسالان با افراد زير 11ساله، 5تا25سال مجازات زندان خواهد داشت. در ايالت آلاباما، ارتباط جنسي با افراد زير 12 سال، حبس ابد، يا از 5 تا 99 سال زندان دارد. در واشنگتن، 5 سال تا حبس ابد. در ضمن، در آمريکا، مشخصات کامل اين نوع افراد و نشاني آنها را بر روي سايت ها قرار مي دهند، تا خانواده ها کودکان خود را از چنين افرادي در امان بدارند.
68 - ج 1، ص 254
69 - زنان فاقد حجاب شرعي در حسينيه ارشاد در پاي سخنراني هاي شريعتي حاضر مي شدند. پوشش همسرگرامي و فرزندان محترم مرحوم دکترشريعتي هم با پوشش مرسوم فقهي سازگاري نداشت. همه ي اينها مربوط به مولف است، اما سخن من ناظر به متن و لوازم منطقي مدعيات درون متني است. در آن متون، زن نمونه فاطمه و زينب است. چهره ي انقلابي زينب مهم بود که در محبوبه متحدين تجديد مي شد. زنان انقلابي گوني پوش چين مهم بودند که با لباس خود به غرب نه مي گفتند. همه چيز بايد در خدمت انقلاب باشد.
70- ج 1، ص 73
71- پيشين، ص 77
آمريکا ستيزي مانع سفر به آمريکا نمي شود. شريعتي، يکماه قبل از وفات، طي نامه اي از بلژيک به فرزندش که در آمريکا اقامت داشت، مي نويسد:” نتوانستم براي آمريکا ويزا بگيرم. تو فکر کن و با منصور و ابراهيم آقا مشورت کن، ببين چه راهي هست که من بتوانم از اينجا ويزاي آمريکا بگيرم. آيا ديدار فرزند و مثلاً سرپرستي! به درد نمي خورد” ( ج 1، ص 263). شريعتي مي گفت اگر کسي ميان روسيه و چين و آلباني از يک سو، و آمريکا و آلمان و انگليس ازسوي ديگر، دومي را براي زندگي و کار، به دليل وجود دموکراسي و آزادي و امنيت و حقوق فردي، انتخاب نمايد، از منطق بردگان پيروي کرده است. چون بردگان به دنبال ارباباني مي گردند که کمتر بد باشند ( ج 5، ص 265). شريعتي مي گويد امريکا :” الويس پريسلي ها را بت نسل جوان آلمان مي کند” تا “ روح حماسي” آلماني را “ لش و فلج “ کند( ج 7، ص 221). مي گويد دليل اصلي جنايات وحشتناکي که در آمريکا اتفاق مي افتد و در جامعه هاي عقب مانده شبيه اش پيدانمي شود، بچه هاي “ جفت هاي طبيعي اما نامشروع” است که “بيماران عقده دار و روح هاي ضد اجتماعي اند"( ج21، صص 55-54).
72 - ج 24، ص 191
شريعتي آنقدر زنده نماند تا شاهد رياست جمهوري جرج بوش باشد، اگر او به جاي جيمي کارتر، جورج بوش را ديده بود چه مي گفت؟ نظام دموکراتيک، همچون افلاطون و فقيهان، وعده نمي دهد که عادل ترين و فضيلت مند ترين افراد را بر صدر نشاند. وقتي از دل نظام هاي دموکراتيک افرادي چون جورج بوش بيرون آمده و مديريت سياسي جامعه را در دست مي گيرند، چه بايد کرد؟ بنيادگرايان و لنينيست ها بر اين مبنا نظام دموکراتيک را نفي مي کنند تا به وسيله بهترين افراد، جامعه را هدايت کنند. اما راه درست، نقد دموکراتيک “ دموکراسي هاي واقعاً موجود” است. دموکراسي و حقوق بشر و آزادي را بايد بسط داد. ساختار سياسي را بايد به گونه اي محدود که که کسي نتواند از قدرت سياسي سو استفاده نمايد. درعين حال مي دانيم که بر روي زمين نمي توان بهشت آفريد. هدف اصلي کاهش درد و رنج آدميان است. نابرابري ها را نمي توان نابود کرد، اما بايد آنها را به حد اقل ممکن رساند. دين و سياست بايد در خدمت صلح باشند، نه جنگ. جنگ مقدس، يعني مقدس کردن جنايت جمعي.
73- ج 1، ص 100
74 - پيشين، ص 161
75- ج 24، ص 25
76 -Linda Schmittroth ,Comp. , Statistical Record of Women Worldwide (Detroit:Gale Research,1991),pp. 75,76-87.
براي اطلاع از پژوهشي در زمينه ي خشونت در داخل خانه، رجوع کنيد به:
Murray A. Straus, Richard J. Gelles, and Suzanne K. Steinmetz,Behind Closed Doors :Violence in the American Family(New York:Anchor Books, 1980).
نويسندگان کتاب فوق الذکر تخمينشان اين است که در زمان پژوهش آنان تقريباً در يک ازدواج از سه ازدواج در ايالات متحده خشونت رخ مي دهد. آمارهاي ذکر شده در اين دو منبع نسبتاً قديمي است. از سوي ديگر روشن نيست که رشد تجاوز به عنف و خشونت خانگي ناشي از رشد گزارش کردن صدمه ديدگان است، يا ناشي از رشد واقعي پديده؟ در کشورهايي چون آمريکا زنان و کودکان مرتب آموزش مي بينند و تشويق مي شوند که اين نوع پديدها را گزارش نمايند. اما در جوامع شرقي، خصوصاً جوامع اسلامي، سنت و فرهنگ مانع آنست که زني اعلام نمايد به او تجاوز شده است. عدم گزارش و عدم وجود آمار، به معناي آن نيست که آن پديده وجود ندارد يا ميزانش پائين است.
77 - R. Jacoby , The Last Intellectuals ( New York, 1987), p. 5
78 - ج 5، ص 257-258
79- ج 4 ف ص 39
80 - پيشين، ص 97
81 - پيشين، ص 297
82 - ج 5، ص 131
83 - ج4، ص 241
84- پيشين، ص 244
85 -پيشيين، ص 145
86- پيشين، ص 294
87- ج 2، ص 29
88- ج 4، ص 189
89- پيشين، ص 129
90 - ج 35، صص 640-608
91 - ج 4، ص 231
92 -ج26، ص 612
93- ج 1، ص 220
94- ج 1، ص 160
95- ج 4، ص 350
96- پيشين، ص 167
97 - ج 1، ص 238-219
قضاوت درباره ي اينکه حسن آلادپوش و محبوبه متحدين در زمان شهادت به کدام بخش سازمان تعلق داشتند، دشوار است. سرهنگ غلامرضا نجاتي آندو را جزو مجاهديني که به مارکسيستها پيوستند، مي داند(غلامرضا نجاتي، تاريخ سياسي بيست و پنج ساله ي ايران، موسسه خدمات فرهنگي رسا، ص421). پوران بازرگان ( همسر محمد حنيف نژاد) که پس از تغيير ايدئولوژي به بخش مارکسيست-لنينيست سازمان و بعد ها پيکار پيوست و با تراب حق شناس ازدواج کرد ( پوران بازرگان در 16 اسفند 1385 درگذشت)، در مصاحبه اي در سال 1371 درباره مشارکت زنان در جنبش مسلحانه، در باره ي آندو مي گويد:” محبوبه متحدين در دانشکده ي هنرهاي زيبا دانشجو بود، در دبيرستان ما نقاشي تدريس مي کرد. ابتدا فعاليت اجتماعي و مذهبي چشمگيري همراه با دوستان دکتر علي شريعتي داشت. با همدرس و همفکر خود، حسن آلادپوش ازدواج کرد. بعدها هردو تفکر مذهبي را رها کرده و به مارکسيسم روي آوردند و به سازمان مجاهدين م. ل. (بخش منشعب ) پيوستند. حسن در سال 54 در درگيري با ماموران ساواک به شهادت رسيد و پس از چندي محبوبه نيز در يک درگيري مسلحانه با آدمکشان ساواک و بعد از آنکه توانست زير پوشش تيراندازي خود رفيقي را که با او همراه بود نجات دهد، در چهار راهي نزديک پل چوبي، خود مورد اصابت گلوله قرار گرفت و شهيد شد” ( آرش، شماره 99-98، فروردين 1386، ص 142). در هر صورت، شريعتي، آندو را به عنوان حجت تمام ادعاهايش معرفي مي کند.
سازمان مجاهدين خلق، ازابتدا، جز ماترياليسم، مارکسيسم را به عنوان علم مبارزه قبول داشت. در چرخش ايدئولوژيک، فقط مي بايست ماترياليسم فلسفي پذيرفته مي شد. در اول انقلاب هم آنان نوشتند:” ما به فلسفه مارکسيسم، بخصوص در مورد الحاد، مي گوئيم نه ولي به انديشه اجتماعي، بويژه تحليلهاي آن درباره فئوداليسم، کاپيتاليسم و امپرياليسم مي گوئيم آري” ( سازمان مجاهدين، تاريخچه جريان کودتا و خط کنوني سازمان مجاهدين خلق ايران، 1357، صص 12-10). مجتبي طالقاني، فرزند آيت الله طالقاني، پس از چرخش، در نامه اي به پدرش مي نويسد:” اکنون دو سال است که خانه را ترک کرده، مخفي زندگي مي کنم و ارتباطي با شما ندارم. به خاطر احترام عميقي که برايتان قائلم و سالهاي زيادي که با هم در جنگ با امپرياليستها و ارتجاع بوده ايم ضروري دانستم براي شما توضيح دهم که چرا من و هم کيشانم تصميم گرفتيم تغييرات عمده اي در سازمان خود ايجاد کنيم... من از نخستين روزهاي زندگي در کنار شما ياد گرفتم که چگونه از اين حکومت استبدادي خون آشام متنفر و بيزار باشم. من همواره احساس بيزاري خود را از طريق مذهب _آموزشها و درسهاي آتشين حضرت محمد(ص)، امام علي(ع) و امام حسين(ع)- بيان مي کردم. من هميشه براي اسلام به عنوان زبان گوياي توده هاي زحمتکش در حال مبارزه با ظلم احترام قائل بودم... اما طي دو سال گذشته مطالعه مارکسيسم را آغاز کرده ام. من قبلاً فکر مي کردم که روشنفکران مبارز مي توانند اين رژيم را از ميان بردارند ولي اکنون باور کردم که بايد به طبقه کارگر روي آوريم. اما براي سازماندهي طبقه کارگر بايد اسلام را کنار بگذاريم چون مذهب، پويايي اصلي تاريخ- مبارزه طبقاتي- را قبول ندارد. البته اسلام مي تواند يک نقش مترقي به ويژه در بسيج طبقه روشنفکر عليه امپرياليسم ايفا کند. اما اين تنها مارکسيسم است که تحليل هايي علمي از جامعه به دست مي دهد و متوجه طبقات استثمار شده و رهايي آنهاست. من پيش از اين فکر مي کردم آنهايي که اعتقاد به ماترياليسم تاريخي دارند، به دليل اينکه به معاد و زندگي پس از مرگ ايمان ندارند نمي توانند فداکاريهاي بزرگي نمايند. ولي اکنون مي دانم بزرگترين و متعالي ترين فداکاريي که شخص مي تواند انجام دهد، مرگ در راه آزادي طبقه کارگر است"( م. طالقاني، نامه اي به پدر، مجاهد، شماره 6، تير 1355، صص 144-131).
98 -ج4، ص 112- و ج21، ص 33
99 - ج 7، ص 231
100 - پيشين، ص 240
101- ج 5، ص 6
102- ج 5، ص 34
103-ج5، ص 80
104 - ج5، ص 110
105 - ج 6، ص 223
شريعتي ويتنام را در مقابل خود داشت، ما هم عراق را در مقابل خود داريم. روشن است که سياست هاي نظامي گرانه و امپرياليستي راه گشاي دموکراسي نمي باشد. انسانها را به نام آرمانهاي جهانشمول نابود مي کنند. اين سياست ها را بايد به صراحت تمام محکوم کرد. اما از دموکراسي و آزادي و حقوق بشر بايد دفاع کرد و نبايد به نام مبارزه ي با غرب، دموکراسي و حقوق بشر و آزادي را نفي کرد.
106 - ج 6، 213
107 - ج 7، ص 202
108 - ج 2، ص 48
109 - ج 21، ص 66
110 - ج 21، صص 216- 215
111 - ج 24، ص 186
112- ج 24، ص 194
113 - ج 24، ص 201
114- ج 24، ص 203
115- ج 24، ص 24
116 - ج 24، ص 25
117 - ج 24، ص 26
118 - ج 5، صص 132 - 131
119- Bourdieu , The Rules of Art( CambridgeT1996), p. 340
منبع :ایران امروز، گویا نیوز